207

ساعت ٣:۴٠ دقیقه صبحه و من فقط دارم به این فکر می کنم که کاش می تونستم با انگشت هام نوک این خروسی رو که نمی دونم از کدوم قبرستونی داره می خونه می گرفتم و اینقدر نگه می داشتم تا خفه بشه و بمیره.

البته روش اون یارو مکزیکیه هم وسوسه برانگیزه. تو فیلم بابل. سر مرغ یا خروس مورد نظر رو می گیری و از زمین بلندش می کنی. چند دور می تابونیش. اونوقت با یه نیروی کششی کوچیک سرش جدا میشه و خون از قسمت باقیمونده گردن که روی تنه قرار داره فواره می زنه.

وقت بخیر.

/ 9 نظر / 9 بازدید
كيه؟

خوش به حال خودم كه الان خوابم [خواب] دلت بسوزه

غزل.م

هیچ وقت اجازه نمی دم گیسو وبلاگ تو رو بخونه!!!!![عصبانی] واقعا که. خشن!

فروغ

گزینه دوم رو ترجیح میدم [گاوچران]

بارانی

این بار باید فیلترت کنند بخاطر اینکه خشن نوشتی

محمدحسين

سلام بعد از بيش از 10 بار فيلترينگ در بلاگفا ديگر تاب نياوردم. از بلاگفا خداحافظى كردي و به بلاگرى ها پيوستم...

مهندس

سلام مهندس. تو مملکت غریب که میری همین وبلاگ های ایرانی هم دلخوشیه. فدای تو

حامد

عزیزم با شات گان دخلشو بیار

محبوبه

فکر نمیکنید محتوای مطلب برای ساعت 3 و 40 دقیقه ی بامداد نامناسبه!!!!