247
همه رفتن کسی دور و برم نیست
چنین بیکس شدن در باورم نیست...
(جنتی پس از نفخ صور)
246
هاردی : می خوام ازدواج کنم.
لورل : با کی؟
هاردی : خب معلومه دیگه با یه زن. مگه تو تا حالا کسی رو دیدی که با یه مرد ازدواج کنه؟
لورل : آره.
هاردی : کی؟
لورل : خواهرم.
245
244
_ بعضی آدما هستن که به خاطرشون حاضرم برم جهنم.
_ آخی ...
_ دلم می خواد سوختنشون رو ببینم.
_ آها.
243
طرف تا می فهمه فیسبوک نداری یه جوری نگات می کنه انگار زامبی دیده.
____________________
242
_ یه جورایی احساس می کنم کاری که می کنم غلطه.
_ یعنی چی؟
_ یه چیزی تو وجودم بهم میگه نه.
_ چی؟
_ وجدان ، خدا ، نمی دونم...
_ نه.
_ چی نه؟
_ اینا نیس.
_ مطمئنی؟
_ آره ، گفتی یه چیزی تو وجودم.
241
به نام خرداد
آزادی پاداش نیست. نشان لیاقت هم نیست که به افتخارش با شامپاینی جشن بگیرند. هدیه هم نیست. مثل یک جعبه شیرینی که به شما لذت های چشایی ببخشد. نه ، برعکس. اعمال شاقه است. دوی استقامت است که در تنهایی کامل طی می شود و جان را از خستگی به لب می رساند. نه شرابی در کار است و نه یارانی که جام هایشان را بلند کنند و با لطف و مهربانی به تو بنگرند. تنها در تالاری غمزده ، تنها در جایگاه مجرمان در مقابل قضات ایستاده ای و باید به تنهایی در برابر شخص خود و قضاوت دیگران تصمیم بگیری. در انتهای هر آزادی حکم دادگاهی است.
سقوط / آلبر کامو
بعدا نوشت : امروز صدمین روز حصر است. آقای کامو با همه فیلسوف بودنش این را نمی دانست که یک جامعه ممکن است اینقدر سریع مراحل پیشرفت و تعالی و جهانی شدن را طی کند که دیگر در آن برای صدور حکم نیاز به دادگاه هم نباشد. البته به نظر من هم دادگاه چیز بدی است. اصولا ولایت فقیه خوب است.
240
_ این تیشرت قهوه ای خوبه؟
_ تیره اس.
_ این سیاهه رو ببین؟
_ الان چی باید بگم؟
_ بابابزرگم پیره آخه.
نظرات ()